|
تصوف
در تحقيق اسا س تصوف آيا مي توان گفت كه اين آواي بلند عالمگير و اين نواي رساي پر ترجيع و تحرير و اين كمند پرتاب گلوگير كه هر حلقه اش زنجير هفتاد ذرعي است كه گردن هزاران گردنكش را زيخود كشيده به كلي بي اصل و اساس است و اين دراز سخن در ميان توده يكسر لغو است و بيهوده.
نه منصف را ياري انكار ريشه كن نيست.
لامحاله نقطه اي ولو موهوم بايد باشد تا مركز ثقل و تكيه گاه اين همه خطوط موربه و دواير مستعجبه و اوديه منشعبه گردد. يك حق ريشه هزاران باطل تواند شد ، هر آنچه در جهان (يا درنهان يا درعيان ) هستي و دوام يافت به ويژه كه صور متبادله متناقضه به خود گرفته باشد ، البته يك چيزي بوده كه پرده بر روي خود كشيده و ناشناس به هر سو دويده اگر چه به هيچ دستي نيامده و تا آخر هم نخواهد آمد ،اما دستها را به سوي خود دراز كرده و از هر پرده اي سازي آوازي داده و تا ابد مي دهد و در هر قدمي دامي مي نهد و تا خواستي بيابي و بگيريش سبك مي جهد ،جويندگانش يابنده نيستند و مأيوس هم نمي شوند تا فرو بنشينند ،بيابانهاي طلب پر از كاروانهاي متقاطع اند.
اما سر منزل مقصود چون كف دست تهي است و يك نفر از كاروان به منزل نرسيده و نمي رسد هماره مي روند نه بر مي گردند و نه به مقصد مي رسند حركت بي سكون است و الجنون و فنون نه بانگ جرس ها از گوش مي افتد و نه هوسها در دلها مي خوابد ،طريفها[ تالد و تالد ها باز طريف مي شوند ،حريفان همه در بازي اند نه كسي مي برد نه از بازي دست مي كشد.
نه تنها در اسلام در مزارع همه اديان ريشه تصوف روييده هر جا با يك برگ و سازي و به يك نام و آوازي يك جا به نام فلسفه ،يك جا به نام اخلاق ،يك جا به نام عرفان ،يك جا به نام وجدان ،يك جا به نام درويشي ،يك جا به نام بي خويشي ،يك جا به نام حكمت عاليه ،يك جا به نام حكمت الاهي ،يك جا به نام معرفة النفس ،يك جا به نام كيمياي سعادت . ادامه ...
تحقيق لغت تصوف ادامه ...
سه روح تصوف حقيقی ادامه ...
سلسله های صوفيه ادامه ...
|