|
لفظ تصوف[1] معنی لغوی ندارد تا درجواب ماء شارحه (كه اول چهار سئوال مشبك عام است )گفته شود ،زیرا مصدر جعلی است نه اصلی،یعنی بعد از معنی اصطلاحی ،لفظ صوفی جعل شده برای معنی صوفی شدن .
2 . یا خود را صوفی نامیدن بدون حق (چون كه غالباً گفته می شود با اشاره به بطلان ).
3 . یا رنج بردن برای صوفی شدن كه از جنس عمل باشد ،مانند ریاضات متنوعه و اوراد موظفه و معاشرت های خاصه و ترك معاشرت های عادی و صبر بر جوع[2] و سَهَر[3] و سكوت و تحمل آزار و سرزنش ها و توهین ها و ظلم ها و ترك مكافات بدی ها با قدرت و بالجمله هرفعل و تركی كه در آداب تصوف است .
4 . یا دسته بندی كردن اعتقادات و رفتار خاصۀ صوفیان را به قدر مشترك جامع سلاسل متباعده[4] مبتاغضه و آنها را علمی و (مؤسسه ای ) ساختن در مقابل علوم شریعتی و حكمتی و این اقرب[5] احتمالات است در معنی عرفی تصوف (عرف خاص ) و موضوع این كتاب است (استوار) و تا كنون در این موضوع به این روش كتابی نوشته نشده لذا استوار رازدار نامیده شد.
و لفظ متصوف مشتق است از تصوف به این چهار معنی عرفی مذكور و گاهی گفته می شود برای مبالغه و تكثیر مانند متطبب یعنی كثیرالعلم والعمل فی الطب (فی الحدیث النبوی راجعو احارث بن كلده فانه رجل متطبب ) پیغمبر او را مدح نمود نه ذم ،چنان كه ظاهر مدلول باب تفعل است كه به خود بستن بیجا باشد ،مانند تكبرو تفرعن[7] و می شاید كه از قبل تعلم و تلمذ و تلقی و ترقی دارای معنی طلب باشد اعم از رسیدن به مطلوب و از حرمانش.
و لفظ متصوفه به جای جمع متصوف است مانند صوفیه به جای صوفی ،جمع صحیح هردو به واو و نون است و گاهی صوفیون در كتب نوشته می شود ،اما شایع نیست و نادر از آن متصوفون است و شایع ،همان صوفیه و متصوفه است و هر دو صفت موصوف محذوفند[8] كه جماعة و فرقه و سلسلة باشند و گاهی در معنی اول [صوفی شدن ] به جای متصوف ،مستصوف آمده یعنی صوفی دروغین و گول زن چنان كه درآغاز پیدایش تصوف ،كه عهد هارون رشید بود ،جمعی بودند به ریاست شخصی خلیل نام [آیا همان خلیل نحوی عروضی معروف باشد یا غیر آن معلوم نیست ]وهماره با صوفیان حقیقی رقابت و كارشكنی و تناقض داشتند و كراماتی برای خود نشر می دادند و می گفتند :
كه دعوی تصوف ،بی كرامت ،باطل و بی حاصل است و تفاضل تصوف را به زیادتی كرامت قرار داده بودند.
[زیادتی عددی یا كیفیتی و سختی ] نه به اخلاق فاضله و اعمال صالحۀ نافعۀ به جامعه ،كه سزاوار است تفاخر آدمی به آنها و در این زمان ما نیز این گونه متصوفان (مستصوفان) هستند ،اما بی نام و بی سلسله و بی رییسی كه مدیر آنها باشد هم از طبقۀ تجار و فلاح و هم از فقهاء و وزراء كه به قاعده بایستی ضد تصوف باشند .
بعضی از اینها مقیدند به نام برداری و شهرت و بعضی به خمول[9] و گمنامی و تحاشی[10] و تجافی[11] و احتراز از لفظ صوفی به نحوی كه گمنامی را و تحرز[12] از تصوف را برای خود عنوان سازند و مدعی اند كه شرط تصوف گمنامی و خودربایی است .
كیوان گوید :
كه این هم یك قسم خودنمایی است (الجنون فنون) مانند ترك دنیا به طور عنوان كه سابقاً در هر دین جمعی داشتند و مسلكی شده بود و در میان مسلمانان گاهی به لفظ طلبه گی و درویشی و درویش مسلكی نام برده می شد به قصد مدح . و می توان همین مصدر جعلی بودن را یا یكی از چهار معنی عرفی مذكور را جواب ماء شارحه قرار داد و در جواب (ماءالتصوف به قصد شرح لفظ )گفت مصدر جعلی یا صيرورته صوفیا یا تحمل الاتعاب و الانصاب فعلاً و تركاً لان یصیر صوفیاً یا جمع عقایدهم و اعمالهم الخاصه و جعل المجموع علماً و مسلكاً برأسه فی قبال العلوم و المسالك الدینیة و الحكمیة و این را باید وضع تعینی نامید و این خود یكی از مسائل و مباحث علم اصول فقه است ،در قسمت مباحث الفاظ[13] كه وضع و موضوع له را دو قسم می دانند یكی تعیینی كه آن فوری و تعبدی است و منقسم به چهار قسم است به ضرب خاص و عام در وضع و موضوع له و دیگر تعینی و آن تدریجی است كه به مرور ازمنه و اطلاعات كثیرۀ من غیر اختیار و تعیین حصول قهری پیدا می كند و می توان وضع تعیینی را وضع مستقیم ،و تعینی را غیر مستقیم نامید ،پس معنی لفظ را دو قسم قائل شد معنی مستقیم یعنی لغوی و معنی غیر مستقیم یعنی عرفی پس اگر عرف خاص بود علم یا صنعت یا دین یا سیاست آن را معنی اصطلاحی نامید و اگر عرف عام بود آن را معنی جعلی باید نامید و به معنی جعلی حكم مثل[14] مفرد پیدا می كند چون كه مثل به تقسیم اول سه قسم است:
1. مفرد
2. مركب به تركیب تقییدی
3. جمله (این ناچیز شرح و اقسام مثل را در دورۀ كیوان بیان كرده بمالامزید علیه[15])
حالا گوییم :
كه تصوف معنی غیرمستقیم تعینی عرفی جعلی دارد اما صوفی هم معنی لغوی دارد (مستقیم تعیینی ) و هم معنی اصطلاحی . اما لغوی پس صوفی هر آن كسی است كه در وصف عنوانی او پشم (صوف) مأخوذ باشد .پشم باف ،پشم فروش ،پشم پوش دائم با عنوان ،اگرچه پس از استقرار عنوان گاهی هم به ندرت نپوشد یا پشم چین از پشت گوسفند و شتر به عنوان حرفه و پیشه تا معنی یاء نسبت نیكو تحقق یابد و این كه گفتیم معنی لغوی ،مراد ما قاعدۀ لغت است به در آمدن یاء نسبت در آخر یك لفظی كه معنی لغوی دارد مانند جواهری (گوهری) یعنی گوهر فروش یا گوهر ساز یا گوهرطراز .
اما دركتب لغت تصریح به این معنی برای صوفی نشده ،زیرا صوفی و هر یاء نسبت داری عنوان مستقل ندارد ،فقط صوف عنوان دارد و معلوم می شود كه از اول تسمیۀ صوفی به معنی اصطلاحی علم به نحو ارتجال[16] بوده یعنی بی ملاحظۀ مناسبت با معنی لغوی و یا به غلبه علم شده (علم بالغلبه ،حكم مثل مفرد و معنی غیر مستقیم عرفی جعلی دارد)و بعد تفضیلاً و تفنناً دو فرقه وجه تسمیه برایش گفته اند یكی خود صوفیان آینده بعد از استقرار علم بالغلبه و یكی بعض اهل علم لغت نه همه ،زیرا كتب معروفۀ لغت خالی از عنوان این لفظ و از وجه تسمیه اند مگر زمخشری در اساس اللغة گفته :
« یقال كان آل صوفة یجیزون الجاج من عرفات ای یفیضون بهم و یقال لهم آل صوفان و آل صفوان و كانوا یخدمون الكعبة و ینتسكون ولعل الصوفیة نسبوا الیهم تشبیهاً بهم فی النسك و التعبد اوالی اهل الصفة فقیل مكان الصفیه الصوفیة به قلب احد الفائین و او التخفیف او الی اهل الصوف الذی هو لباس العباد و اهل الصلاح انتهی ».
[1] . بیان مفهوم تصوف در جلد دوم كیوان نامه صفحۀ 136 به بهترین وجهی شده و در رازگشا نیز (این حاشیه از كیوان است ).
[2] . جوع = گرسنگی
[3] . سهر = بیدار ماندن شب – بیداری
[4] . متباعده = دور شونده از هم - دور
[5] . اقرب = نزديك تر – احتمال
[6] . تفرعن = مانستن به فرعون درتكبر و ستم – تكبر و خودپرستی
[8] . محذوف = حذف شده – كاسته – بریده – جزوی كه از آخر آن سببی انداخته باشند.
[9] . خمول = گمنام شدن – بی نامی – گمنامی – بی نشانی
[10] . تحاشی = پرهیز كردن – دوری جستن – امتناع كردن
[11] . تجافی = دوری كردن – كرانه گرفتن – به یك سو شدن
[12] . تحرز = پرهيز
[13] . علم اصول دو فن است یكی مباحث الفاظ یكی ادلۀ عقلیه (این حاشیه از حضرت كیوان است )
[14] . به دو زبر (اين حاشيه از حضرت كيوان است ).
[15] . آنقدر كه بیشتر را نشاید
[16] . ارتجال = بی اندیشه سخن گفتن بسیار
|