|
لفظ روح درهفت معنی استعمال می شود و ام المعانی آنها مبدأ باطنی هر شیء ظاهر است مثلا هرعملی و هر سخنی حركت اعضای بدن است و مبدأ این حركت قوۀ محركه است كه در هر عضوهست و آن قوه بمنزلۀ روح این عمل است و مبدأ آن قوه ،قوۀ محركه ای است كه در دماغ (مغز سر) است و مبدأ آن قوه های مغز سر طبیعت است و مبدأ طبیعت جان است.
پس عنوان مبدأ بودن چیز خفیّ برای چیز ظاهر امّ المعانی لفظ روح است ،مثلاً كسی می گوید من روح غضب ندارم ،روح فحش ندارم ،روح پرخوراكی ندارم مراد مبدأ باطنی این كارها است و جان هم نسبت به تمام بدن و احوال وافعال بدن مبدأ است یعنی ابتدای هستی بدن و قوای بدن از جان است و عالم غیب را كه عالم ارواح می نامند از این جهت است كه عالم غیب مبدأ وجود و آثار عالم شهود است .
پس عالم غیب جان است و عالم شهود تن او و هم چنین می توان خدا را كه مبدأ المبادی است «روح عالم » دانست ،چنانكه نگارنده در اغلب كلمات خود تعبیر می كند به (جان منبسط) و آن هفت معنی كه روح بر آنها اطلاق می شود بعضی به زبان علمی و بعضی به زبان دینی است .
اول بخاری كه خون صالح مبدل به آن بخار می شود در قلب و در ریه و آن بخار از میان دو شریان به مغز سر (می رسد) و از آنجا عصب ها را به حركت می اندازد و خودش نیز منقسم می شود و داخل می شود میان رگ های باریك به هر عضو برای زندگانی آن عضو و این بخار را به فارسی روان گویند و حكماء روح حیوانی (طبیعی).
دوم قوۀ محركه حیوانیه كه خادم قوۀ مدركه است و مخدوم قوای جزییه منبثۀ در اعضاء است .
سوم قوه شهویه و قوه غضبیه كه هر دو یك قوه است و فعل این یك قوه جذب است و دفع ،جذب را شهوت و دفع را غضب گویند.
چهارم روح مجرد از ماده و از تعلق به ماده و از تشكل به صورت و اندازه كه لازمۀ ماده است و این معنی مراد از لفظ روح القدس است و در اخبار اسلامیه رسیده است كه این روح القدس مَلكی است بزرگتر از جبرییل و میكائیل و با هیچ پیغمبر مصاحب نبود مگر با خاتم انبیاء و به اعتقاد شیعه با ائمه نیز ،و همین روح القدس است كه حكماء پهلویون او را رب النوع انسان می دانند و می گویند از همه رب النوع ها بزرگ تر است و همه مسخر اویند و مراد آنها از رب النوع همان است كه شرعاً ملائكه می گویند .
پنجم مطلق مجردات از عقل و نفس بلكه طبیعت كلیه نیز كه بنابر تحقیق آن هم مجرد است .
ششم مبدأ ایمان مؤمنین كه روح الایمان می نامند و كافر فاقد این روح است .
هفتم مبدأ نبوات و رسالات و عصمت ها و آن را روح النبوة و الولایة می نامند كه در پیغمبران هست و غیر پیغمبر فاقد این روح است و همین را روح القدس نیز می نامند.
چنانكه در روایات رسیده كه خدا درپیغمبر ما پنج روح قرار داده:
1. روح حیات است كه مبدأ كارهای طبیعت و حركات است .
2. روح قوت است كه مبدأ نهضت ها و جنگ ها است (سلطنت ).
3. روح شهوت است كه مبدأ كارهای نفسانی مشترك بشر است .
4. روح ایمان است كه مبدأ عدالت ها و امر و نهی های دینی است (قوۀ مقننه).
5. روح القدس است كه خواب ندارد ،غفلت ندارد ،كار لغو ندارد و تمام او علی الدوام توجه به خدا است و مقدس و پاك است از آلایش بشری و بنابر اینكه روح القدس آن مَلك بزرگی باشد كه با هیچ پیغمبری مصاحب نبود جز با پیغمبر اسلام.
|