صفحه نخست | شناخت روح ( علم ارتباط با ارواح) | محصولات | آذر كيوانيان | خيام | ايران شناسي | انتقاد از سايت | درباره ما  
     
 
العربیه |  English

جستجوی پیشرفته
 
             
        شناخت روح ( علم ارتباط با ارواح) نظريات كيوان قزوينی


    نظريات كيوان قزوينی

    كیوان قزوینی چون درعلوم روحی استاد مسلم بوده و گفتار حضرتش سندیت دارد لذا نظرات ایشان ذكر می شود.

    در كتاب عرفان نامه تصنیف (كیوان قزوینی ) در حاشیه صفحه 338 مرقوم داشته اند : خواب ها كه در كتب صوفیه بسیار است در صورت صدق همانا در اثر عقائد راسخه در ذهن خواب بیننده است نه آنكه از خارج وجود خواب بیننده است و چیزی به او القاء شده باشد ،پس خواب حجت نیست و فرقی با خیال در بیداری ندارد.

    [در مورد خواب ،رؤیاهای عامۀ مردم تحت تأثیر عوارض و عوامل دنیای خاكی بوده لذا نتوان به این خواب ها صحه نهاد : چ].

    كیوان قزوینی در باره روح در فصل دوم عرفان نامه چنین فرموده اند :

    حقیقت بشر جان است نه تن ،تن آلت كار و تكمیل و ظهورجان است پس جان باید آلوده به دنیا نشود و آلایش تن مضر نیست.

    و دنباله سخن را در این باب در صفحه 200 نوشته اند:

    از فعل مطلق همان تعیّن اول صادر گشته بود و دیگر هیچ تعینی نبود و آن تعیّن اول همان جان انسان است پس انسان است و بس كه می تواند سیر نزولی وجود را به صعود آورده ختم نماید و دایره امكان را تمام كند ،و معاد را به مبدأ رساند و كثرت را تبدیل به وحدت نماید و این توحید در قوه غیر انسان نیست .

    اینك گفتار (كیوان قزوینی ) را كه در عرفان نامه در صفحه 260 در مراتب غیب و شهود فرموده اند نقل می كند:

    غیب مطلق كه آنجا نه مبدأ است و نه منتها ،نه او مربوط است به مرتبه ای و نه مرتبه ای به او مربوط و مرتبه نامیدنش به تسامح است . وقتی كه راه ظهور باز شد با حفظ وحدت ذاتی باز می شود كه یك ساقه ظهور می كند كه نماینده و تختگاه مرتبه غیب الغیوب است از حیث مضاف تنها ،پس شاخه ها از آن ساقه می رویانند كه نماینده جهت كثرتی است كه در وحدت مندرج بود و وحدت برای آنها مهیا بود پس شاخه ها نماینده الغیوب اند كه مضاف الیه (غیب)است و آن یك ساقه نسبت به مرتبه غیب الغیوب كه ریشه است اول مقام شهود است و صادر اول و برزخ البرازخ و حجابت عظما و نقابت كبرا است.

    كیوان قزوینی در صفحه 279 در باب روح نوشته اند : جان هر چیز به ویژه جان بشر كه سایه های مختلف جان بزرگ اند.

    در صفحه 280 فرمود ه اند :

    صفات اول ظهور جان و افعال منتها ظهور جان است . جان بزرگی هست كه شروع به كار و ظهور نموده و همه جان ها آلات كار اویند.

    [هندوها به روح كیهانی تعبیر می كنند. چ]

    در صفحه 281 می نویسند : ظهورصفات جلال و جمال و اسماء لطیفه و قهریه كه فیض اقدس و عالم اعیان ثابته است همان تجلی و تابش جان منبسط است .

    در صفحه 281 در باب دور و كور نوشته اند: پس از تكمیل نوع بشركه مقصد خدا (جان منبسط ) است بساط برچیده می شود تا كی دوباره پهن گردد .

    پس ظهور صفات از جان بشر نماینده فیض اقدس است و ظهور افعال نماینده فیض مقدس است .

    كیوان قزوینی دركتاب شرح رباعیات خیام مطالب عالیۀ فلسفه و عرفان را به رشته تحریر در آورده اند.

    در صفحه 226 نوشته اند : جان است كه مجرد محض است نه دیده می شود و نه مركز معین دارد. مگر در قوای دماغیه كه ظاهر تر است و معلوم نیست كه جان به قوای دماغیه بیشتر علاقه دارد یا آنكه چون دماغ مبدأ حس و حركت است و حساس تر از همه جا است خصوص معانی را كه ادراك تام می كند پس جان را بهتر ادراك می كند كه نظر به هر عضو او ادراك می كند سپس مشتبه می شود به اینكه جان در دماغ بیشتر و ظاهر تر است پس معلوم شد كه جان غیب مطلق است و قوای غیب مضافند و جسم شهود محض اند .

    وجود كل عالم كمتر از وجود انسان نیست والا مزیت جزو بر كل لازم آید و آن محال است . جان انسان تعدد ناپذیر است و این جان نسبتش به همه جا و نسبت همه جا به او یكسان است و فرمانده كل قوای به اراده و مشیت است نه به قول و فعل و مالك هستی همه قوای به نظر اراده كه اگر اراده او از یك قوه یا همه قوای قطع شود دیگر قوای هستی او فعالیت ندارند .

    همین جان یگانه را حق و خدا و الله و تاری و بوغ گویند . هر كس به زبان خود لفظی می گوید كه مرادش جان بزرگ یگانه عالم است .

    و توان طبیعی را معذور دانست كه در نظر باطن بینی قاصر بوده و برتر از طبیعت كلیه كه ما آن را یكی از قوای عاملۀ عالم دانیم كه فرمانده قوای جزئیۀ تمام اجسام است ،جانی تصور ننموده قوای متعدد طولیه و عرضیه كه كلیات آنها سه طبقه است : عقول و نفوس و طبایع كه به فارسی فرشته و به عربی ملائكه نامند كه مدیر تمام اجسام افلاك و عناصر و موالیدند به تسخیر جان یگانه و بالذات ناپیدایند و به آثار پیدا چنان كه اكثر آنها را نتوان انكار نمود و اگر كسی انكار كند از اشتباه لفظ است یا از خطاء در تطبیق مفهوم به مصداق .

    در صفحه 285 در مورد عود ارواح متذكر شده اند : كه اگر شخصی به فعلیت نرسیده بمیرد كه او كشته شده است یعنی پیش از اجل حقیقی كه به معنی تبدل استعداد به فعلیت است به ناكام مرده است (و نمی آید باز) برای آنان است كه استعداد آنها باطل شده باشد كه دو باره آمدن بی ثمر است .

    و حكیم حق تعالی عمل لغو نمی كند اما آنان كه هنوز استعداد آنها باقی است شاید دوباره آیند اما نمی فهمند كه دوباره آمده اند تا تلاش در عمل كنند و خطرآن نقالات عمر اول باز هست مگر بارقۀ عنایت خاصه بر او بتابد.

    در صفحه 286 فرمودند : روح پیش از بدن بوده با تعین روحانی و حدوث جسمانی ندارد و پس از مرگ نیز باقی خواهد بود با تعیین روحانی و غنااز جسم .

    در صفحه 287 نوشته اند : هماره نوع جهان باقی است به چرخیدن اما شخص جهانیان فانی اند به جذب ملكوت گم شده ها و اجزاء خود را مانند جذب كل جزء را ،پس در هر فنایی و مرگی دو خیر و بازگشت به وطن است زیرا تن به بسائط باز می گردد و جان به ملكوت و هر دو بچه گم گشته به دامن مادر خود می افتند .

    توان گفت عقل آفرین كلمه است یعنی آفریننده عقل و اول كسی كه خدا را به (واهب العقل ) نامید شیخ ابوعلی سينا بود .

    درصفحه 290 فرموده اند : كهن اشاره به قدیم زمانی بودن نفس ناطقه است بلكه قدیم دهری نیز زیرا كه عالم انسانی برتر از ملكوت است ملكوتی به معنی خاص كه فروتر از جبروت است . و دهر ابد بقاء این ملكوت است اما ملكوت به معنی عام همه عالم غیب است در مقابل مُلك كه شهود باشد .

    در صفحه 302 گفته اند: دنیا كه قوای فلكیه و بدنیه باشد تو را رها نكرده اند تو آنها را رها كن و خود را از احتیاج به آنها بِرَهان به پیدا كردن قوای روحانیۀ خودت كه جان را نیز قوت ها است و این قوای تن نازله و نماینده آنهایند كه به معنی غایت باشد .

    در صفحه 307 نوشته اند : مردن را می توان دلیل گرفت بر غریب بودن بشر در این عالم و بودنش از جنس عالم دیگر كه ملكوت نامند و چون غریب است پس برای یك كار آمده باید آن كار را انجام دهد و علم همین دانستن و كردن است .

    اینك به كتاب میوه زندگانی تصنیف كیوان قزوینی رو آوریم . این كتاب حاوی پنجاه فریده است كه مباحث عالیه فلسفه و عرفان را در بر دارد و با شرح رباعیات خیام در یك مجلد با چاپ سنگی اولین اثر حضرت استادی است كه منتشر شد.

    اغلب علمای معرفت الروح برای بعد از مرگ زمان قائل نیستند و گویند دنیا و عالم هستی قدیم است . مفهوم این سخن آن است كه همیشه خدا بوده و عوالم هستی نیز بوده است .

    فلاسفه شرق زمان را در دنیای خاكی اعتباری دانند.

    مرد آسیا (كیوان قزوینی) در صفحه 14 «میوه زندگانی » فرماید: جزء الجزء زودتر از جزء متبدل می شود و هكذا تا می رسد به اجزاء صغار كه به محض وجود منعدم می شوند و اتصال وحدانی محسوس و مریب است مانند زمان و اجزاء زمان .

    زمان كه ظرف وجود اجسام و مدت بقاء نوع و هیئت آنها است منقسم می شود متنازلاً به قرن ها و سال ها و روزها و دقیقه ها تا آنی كه به قدر شمردن دوام ندارد كه تا لفظ یك بگویی یا توهّم كنی چندین اٰن گذشته و شماره آنها را به هیچ آلتی نتوان معین نمود مگربه حدس و تخمین .

    گر چه در اصل وجود استقلالی ِ زمان سخن است و نگارنده طرفدار محققین است و منكراصل زمان است و الفاظ زمانیه در مقابل معانی موهومه اند .

    و منشاء توهم ارتباط و تعاقب موجودات متوالیه متنوعه و تفاوت نوع موجودات است كه اسم زمان نامیده می شود مانند حركت قطعیه كه امر واحد اتصالی متوهم از حركات مرتبطه متوالیه بی انقطاع است بلكه زمان همان حركت قطعیه اجزاء كلیه عالم طبیعت است ،امری موهوم است و وجود خارجی ندارد . و دهر حركت قطعیۀ اجزاء كلیه عالم ملكوت است كه ارواح باشند و حكماء نفوس كلیه نامند.

    و سرمد حركت قطعیۀ اجزاء عالم جبروت است كه عقول باشند چه طولیه كه حكماء گویند ده تا است و چه عرضیه كه بی پایان است و تورانی و یونانی به آنها خیلی معتقد و از آنها مستمد بودند به درجۀ پرستیدن خدای بزرگ و آنها را خدای كوچك می نامیدند.

    [استاد بی همتایم مرد آسیا (كیوان قزوینی ) در مكتوبات خود مرقومه ای به شهر دهكرد جهت آقای حاج مهدی خان درمقابل پرسش های وی در مورد (روح و نحوه ارتباط با آن ) پاسخ داده اند كه عین نامه نزد این بی مقدار موجود است :چ].

    كیوان فرماید روح بعد از مرگ تغییر ماهیت نمی دهد همان درجه كه در زندگی متمكن بود پس از مرگ روشن تر می شود مانند كسی كه از خانه به صحرا رود اگر دانا نبود یا نابینا بود دانا وبینا نمی شود. پس همه اروا ح همه چیز را نمی دانند تا خبر دهند و آنچه را هم بدانند آزاد در اخبار یا قادر بر تفهیم نیستند . زنده ها الفاظ و آلت كامله فهم همه چیز را ندارند و راه نجات بشر چنان تنگ نیست كه ارواح به دلسوزی تعیین یك راه نموده ،راه های دیگر را به كلی رد كنند. راه نجات نسبت به افراد و احوال فرد ِ واحد مختلف می شود.

    تا كنون كسی دعوی مكالمه با حضرت مولا (ع) را ننموده لو فرض دست دهد آن حضرت مجملاتی خواهند فرمود كه فهمش منوط به سلیقه است و سلیقه ها مختلف است پس بالتبع فرمایشات متعدد و متضاد شده به آن انتظاری كه تشنه فهم داشته نمی رسد . در آتیه نزدیك در شعب روحیه نفیاً و اثباتاً مجعولات بی حد پیدا شده جنگ های قلمی روز افزون رو خواهد داد ،توسن های مختلف النژاد افكار بشر جولان های مستقیم و معوج خواهند نمود ،تقریباً این مسئله تا قرنی عالم گیر خواهد شد.

    و استعداد مغزها نسبت به ماهیت و بقاء روح مختلف است ،هركه استعداد قوی قریب دارد باید هم علم بیاموزد و هم اعمالی ورد خود سازد تا نتیجه بردارد مبذول نیست كه بی تلمذ و بی ریاضت بدست آید.

    [این ناچیز گوید گفتار بالا خود مؤید این سخن است كه ارتباط حضرت استادی با روح حكیم سترگ عمر خیام به طریق عملكرد علمای معرفت الروح تجربتی نبوده است . دانشمندان غرب تصور می كنند هر چه از علوم در شرق بوده به دست آورده و به كنه آن رسیده اند و مطلبی باقی نمانده كه بدان نرسیده باشند و این دریافت اشتباه محض بوده زیرا هنوز نیز راد مردان شرق دسترسی به علومی دارند كه نه اسامی آن علوم و صنعت روحی ِ آن در كتابی به كتابت آمده و نه گوشی شنیده است . استاد شاگرد را پیدا كرده و تحت سیطره روحی خود در آورده تا سالك را به سلوك سوق دهد : چ].

    [اینكه به فرازی از عقاید استاد بی همال كیوان قزوینی دربارۀ روح برگرفته از نسخۀ خطی كتاب هزار و یك كلمه می پردازیم:چ]

     

    كلمۀ «918»

    ما آنچه اكنون از جنس جان می بینیم جان هایی است در بدن ها كه حكماء اینها را به سه نام می خوانند:

    اول نفوس مقیده مقابل مطلقه و مرسله.

    دوم نفوس متعلّقه یعنی جان های ِ آویختۀ به تن ها.

    سیم نفوس منطبعة یعنی جان های برگشته وارونه نقش بسته مانند عكس و مُهر كه به كاغذ بزنند كه آن طوری كه اصلش بوده درلوح ِ تن وارونه افتاده و ما چون انس به همین وارونه ها گرفتیم چیزی به خیال طبیعی خودمان از آنها می خوانیم و می پنداریم كه از اصل همین بوده .

    اكنون باید تشبیه نمود قوای ِ دماغیه و سلول های مغز سر هرجانور را به شیشۀ اجزاء زدۀ عكس كه جذب می كند وبه خود می گیرد آن كیفیت و شكلی را كه در اصل هست كه انتقاش باشد یا از باب تكیف باشد.

    ولی این تشبیه ناقص است زیرا در نقش ِ عكسی اصلش جسمی است دارای یك شكل و كیفیتی و جان روح ِ محض است كیفیت ِ جسمی ندارد تا برگردد و در لوح ِ مغزِ سر نقش بندد مگر آنكه برای ِ جان هم مراتبی قایل شویم كه بعضی ها برزخ میان جسم و جانند و جان ِ محض نیستند ،جان ِ محض هرگز به تن بر نمی گردد و حكم تن را به خود نمی گیرد و آنهایند كه ما می خواهیم خودمان را به سبب ریاضات تصفیه نموده ترقّی بدهیم و وصل ِ به آنها شویم و بالاتر آنكه ازجنس آنها شویم .

    ٭٭٭

    كلمۀ «919»

    ما بیش از این حس نمی كنیم كه بدن هایی كامل شده و حس و حركت و دانش و قدرتی در آنها پیدا شده كه ما حدس می زنیم كه این حس و حركت از یك مبدأ دیگری است غیر ِ خود ِ اعضاء ،حالا یا این است كه خود ِ تن ترقّی كرده و نام جان به خود گرفته و جان چیز ِ دیگری نیست غیر ِ تن و به مردن ِ تن نابود می شود پس جان مانند ِ عرضی است كه قائم به تن است مانند ِ عرض های دیگر كه حلول به تن نموده و متحدّ با تن شده اند و متقوّم به تن هستند و قابل تبدّل و زوالند و مرگ عبارت است از زوال و نیست شدن ِ آنها.

    و یا این است كه مانند ِ فرع زائد بر اصل كه تن می میرد و آن حاصل شدۀ از تن باقی می ماند به یك نحو ِ بقایی غیر بقاء تن ،چنانكه صاحب عكس می میرد و خود عكس باقی می ماند.

    و این بقاء روح است كه بیشتر اروپایی ها هم معتقدند و جان سابقۀ وجودی قبل از تن و به غیر تن نداشته و از تن پیدا شده ،اما پس از پیدایی قوی تر و با دوام تر و بی آفت تر از تن شده مانند آثار باقیۀ از مؤثری كه بمیرد و اثرش بماند.

    و یا این است كه به لحن ادیان و به عقیدۀ بعض فلاسفه كه شیخ رییس از آنها است و در قصیدۀ تائیه اش هبطت الیك من المحلّ الارفع تصریح نموده كه ارواح انسانیه فقط نه حیوانیه وجود و تعیّن جدا داشتند پیش از پیدایش تن ها به هزاران سال بی تقیّد به زمان و كسی از آنها خبر نداشت تا آنكه به تقدیر و تعیین خدا هر جان مال كدام تن باشد از رتبۀ تجرّد و غیب خود پایین آمده با تن ها متّحد شدند و به این اتّحاد هستند تا مدتی كه نامش عمر است . بعد به عقب می نشینند و به تجرّدی كه داشتند بر می گردند و تن را مانند لباسی از بر خود می كنند و به دور می اندازند اما از این بدن اثراتی نیك و بد در جان ها پیدا شد كه با جان باقی می مانند و به مرگ ِ تن معدوم نمی شوند و برای همین ربودن ِ آثار باقیه بود كه جان ها به بدن ها در آمدند و متحد شدند و لازم داشتند بدن ها را برای بردن آن آثار كه بدون این نمی توانستند آن آثار را بیابند . و این یك نحو ِ تكمیلی است كه جز با بدن امكان ندارد.

    پس بدن مقصود للغیر موقّت است برای جان و آلت كار و كمال جان است مانند قلم به دست ِ نویسنده كه معانی نهانی در كلمات ِ منقوشه پیدا می شود كه قلم نمی فهمد و قابل فهم آنها هم نیست اما سبب وجود ِ خارجی ِ آنها است و موقّتاً قلم مطلوب خیلی لازم نویسند ه است و پس از تكمیل نوشتن قلم دور افتادنی است .

    اكنون ادیان در اینجا سخنی مخصوص به خود دارند كه این قلم دوباره پس ازپوسیدن زنده می شود بعینه نه بمثله و از آن آثاری كه جان به وسیلۀ این قلم یافته است فایده ها می برد خوشی یا درد ،و این زندگی ِ دوبارۀ تن را كه عیناً همان باشد حكماء محال می دانند به حكم خرد اما دینداران از حكماء تعبداً این محال را باور نموده منتظرش هستند و نامش معاد جسمانی شخصی است روحانی و جسمانی نوعی را خرد هم منكر نیست ممكن می داند و فرق واقعی ندارد با جسمانی شخصی فقط لفظ ،موجب ِ اختلاف شده ،توده از تصور جسمانی شخصی ناتوان است ،پس انبیاء هم نظرشان به شخصی نیست زیرا مخاطبشان توده است كه هر چه بشنود شخصی می پندارد.

     

    كلمۀ «920»

    پس سه جا مطلب گیر دارد یكی غیر تن بودن ِ جان از اول و آمدنش به تن . دوم بقائش پس از مرگ یا درقالب مثالی یا بی قالب .

    سیم دوباره زنده شدن تن و آمدن جان خودش كه در دنیا داشت نه جان دیگركه خیلی سخن ها دراینجا است.

    آنگاه بقاء ابدی بی فناء چه در نعمت چه درعذاب و اینجا هم انواع ِ سخن ها گفته اند و خواهند گفت و بعضی قائل به تبعیض شده اند كه نعمت را ابدی می دانند و عذاب را محدود موقّت كه خیلی زود تمام می شود و اینجا هم مختلفند.

    یكی گوید كه عذاب و معذب هر دو معدوم می شوند و اثری از دوزخ نمی ماند.

    یكی گوید كه دوزخیان رها شده به بهشت در می آیند به نعمت ابدی اما نشانه ای در روی آنها هست و به پیشانی آنها نوشته شده (آزاد شده از دوزخ ) كه شرمندگی و نقص خوشی آنها را فراهم می كند تا همیشه ،یكی گوید كه در همان دوزخ با آن آتش سوزندۀ همیشگی می باشند ولی خودشان از جنس آتش شده به همان خوشند و درد ندارند.

     

    نویسنده: نورالدين چهاردهي
    تاریخ انتشار: ۱۳۸۸/۶/۲۶ ۲۱:۶:۵۹
    مرجع: كتاب اسپري تيزم
    ارسال پیام:
     
    نام  
    نشانی صندوق پست الکترونیک  
    متن پیام  
    کد امنیتی = ۶ + ۱  
         


    كمال انسان

    انواع رياضت و مقام نيروانا

    معانی و درجات وطن

    وطن حقيقی

    وطن روحانی

    آكل و مأكول

    صفات لازمه همنشين

    فرق پندار از حقيقت

    ____________________

    فلسفه

    ●  سر ناميدن جهاد نفس به جهاد

    مراتب وجود انسان

    نظر قائلين به تناسخ

    امتياز بشر به دو قوه دانش و كنش

    در اقسام احاطه

    ذاتی و جبلی

    نسبت معقول ثانی به معقول اول 

    در نفس الامر وجود مطلق

    در تعيين مفهوم وجود مطلق

    در اقسام خلق

    در بيان تقسيمات اختلافات دنيا

    مقصود از اختلافات دنيا

    كمال انسان

    فلسفه آمرزش گناهان

    يكی‌ از فوائد اختلاف

    ● تحقيق در امر تن و جان

    وعده مكاشفه در اسلام

    در عقايد حكما و بعضی از مقاصد ايشان

    ____________________

    هستی شناسی

    دور و كور

    مرگ و تولد نوع

    در بيان سعادت و شقاوت

    معنای‌ سعادت به چند وجه

    ____________________

    تعليم و تربيت

    مقدمه سرانجام

    بيان استعداد

    شيوع اختلاف

    منشاء نقص علم
    ____________________

    تفكر و مراتب آن

    در تعيين كمال بشر كه فكر است

    راجع به فكر

    پاسبانی فكر

    در تفاوت نظر مهر و كين به شيئی واحد

    در رياست

    فكر انسان امتياز خاصۀ او 

    ● اراده انسان مورد تكاليف دينيه است

    معانی مفهوم و موهوم

    فايده دين برای بشر

    تشبيه افعال ثلاثه نماز به احوال سه طبقه مردم

    يك معنی تفكر

    ____________________

    قرآن انگليسی English_Quran

    __________________
    تفسير

    سوره رعد

    سوره ابراهيم

    سوره حجر

    سوره نحل

    سوره بنی اسرائيل

    ____________________

    معراج

    رساله معراجيه

    معراج

    ____________________

    نيايش
    ____________________

    مقالات

    سماع عارفان دركربلا

    وجود مطلق فيض مقدس صاحب دم - ولايت كليۀ علی‌ (ع)

    حقيقت محمدی‌ و مكاشفات لامتناهی

    ● مقاله اقبال آشتيانی

    ____________________


    چند كتاب برای خواندن پيشنهادی‌ از ايران آئين

    ____________________

    جملات قصار

    ____________________

    شعر 
    ___________________

     ● نظرتان راجع به سايت چيست 

     

     
                 
       
     
     
     
     
    © 1388 - کلیه حقوق متعلق به ایران آئین می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    طراحی و توسعه توسط گروه نرم افزار هرسین محدوده مسئولیت پایگاه | حریم بازدیدکنندگان