|
در مفهوم جذبه یك فوریت (ناگهانی) و ناشناسی هست و بی سببی و بی نشانی كه (امر یدرك ولایوصف) است و ادراك هم ادراك بسیط فطری مراد است نه علم به علم انكه بداند مجذوب شده نشده آنكه بداند عاشق است نیست آنكه بداند بی علاقه شده هنوز علاقه مند است . (نه تو دیرم نه خود دیرم نه دردی همان دانم كه نالانم شب و روز) در جذبه جاذب امر غیبی و مجذوب جانست كه آن هم امر غیبی است (السنخیه علّة الانضمام). جذبه تعلق به ماده نمی یابد بلكه (مجذوب منه) طبع است كه جان از دست طبیعت گرفته شده و رها شده عقل و اختیار هم جزء طبیعة است كه شخص مجذوب نه عقل دارد نه اختیار و نه خودی و نه خودخواهی و نه آن صفاتی كه از فروع خود خواه بیند چنانكه در عرفان نامه صفحه 552 شرح داده شده .
كلمه 852 – هزار و یك كلمه كیوان قزوینی
جزء مهم مفهوم جذبه برداشتن صفت ریاست خواهی است از مغز سر و درعشق هم عمده همین زوال حسب ریاست است كه عاشقی بندگی است ضد خداوندی و جزاین هم عشق دروغست و هم جذبه (ریاست انبیاء در اثر بقاء بعد الفناء آنها است كه صفر چهارم نفس است نه در اثر جذبه كه سفر سیم نفس است ).
كلمه 853 – هزار و یك كلمه كیوان قزوینی
|