|
در اواخر قرن دوم هجرى ،در فضاى پاك اسلام كه آراء مانویان و مسیحیت و زرتشتى و آراء فلاسفۀ یونان به زبان عربى ترجمه گردید، هریك عدهاى را به سوى خود جلب و جذب نمود.
در این اوقات موضوع جبر و اختیار مورد بحث قرار گرفت و هریك پیروان و طرفدارانى یافت و با ابزار فلسفى براى اثبات گفتار خود به اقامۀ دلایلى پرداختند .
اكثر صوفیه بدون آن كه به كُنه مطلب واقف باشند خود را جبرى محض معرفى مىنمودند اگر جبر را مناط قرار دهیم و بیان داریم كه خالق جهان هستى براى افراد بشر ارادهاى باقى نگذاشته و همه تحت سیطرۀ یك ارادۀ كلی الاهى قرار گرفتهاند ،لذا انزال كتب آسمانى و بعثت انبیاء عظام مفهوم خود را از دست خواهد داد .
همچنان كه در مباحث قبل گفته شد كه :
سالك در ضمن سلوك مجذوب استاد خود گشته و سر از پا نشناخته تا به حدى كه پیر طریقت را خالق جهان شهود تصور كند .
این حالت را فنا فىالشیخ مىنامند و اضافه نمودیم كه اگر سالك در این حال بپاید و از این ورطه رهایى نیابد ،با شرك همعنان است .
چون سلوك یك حالت روانى بوده و مداوایى است ،براى سالكین راه ترقى و تعالى ،كه غایت وصول به جهان غیب است ،این كیفیت روحى خلاف شریعت نبوده ،حالت سلوكى وى اقتضاى جبر را دارد كه در اول و اوسط و انتهاء ،همه او بیند و داند نه آن كه اعتقاد به جبر داشته باشد كه در مدت معینى به این حال درآید اما نپاید .
زیرا اگر اختیار نداشته باشد ،استاد را نسزد كه دستور به سالك دهد، زیرا در بدایت امر طالب به ارادۀ خود طى طریق را پذیرا شده ،ولى در طى سلوك از بیم آن كه با غرور دست به گریبان شود ،همه تفضلات را از حق داند.
اینكه هر انسانى در كدام مكان و چه خانوادهاى پا به عرصۀ وجود نهد و با چه طول مدت عمرى و در چه امكنهاى تدفین شود ،در اختیار انسان نیست.
والدین هر فرزندى قادر نخواهند بود كه قبل از تولد نوزاد دریابند كه آن طفل دختر است یا پسر .
به همین نهج اگر دقت كنیم ،در مىیابیم كه ارادۀ ما مدخلیت نداشته كه حتماً در یك خانواده مسلمان به دنیا آییم.
اینگونه امور از اختیارات بشر خارج است و كیفیت آنكه چگونه این ناچیز در عتبات عالیات متولد گردیده و برادرم در گیلان پا به عرصۀ وجود نهاده ،جبر است .
اما این كه چگونه رفتار كنیم و این كه چه عقایدى را پذیرا شویم و به كدام یك از علوم یا هنر یا صنعت رو آوریم تا اندازهاى ارادۀ ما مدخلیت دارد .
اما اگر تصور كنیم در همۀ امور كلى و جزئى اراده ما حاكم بر سرنوشت است ،راه خطا پیمودهایم.
نظر نگارنده آن است كه نه ارادۀ ما به طور اعمّ و اتمّ در كلیه امور مدخلیت دارد و نه جبر مطلق .
زیرا اعتقاد به جبر بهانه به دست هوسناكان داده و مرتكب هر عمل زشت و خلافى شوند به حق تعالى نسبت دهند .
لذا حضرت ختمى مرتبت (ص) صریحاً بیان فرمودهاند:
«القدریه مجوس هذا الامه»
در این اختلافات دامنهدار كه موجب تشتت فكرى ابناى زمان بود، انگشت گرهگشاى صادق آل محمد (ع) جملۀ گهربارى تقریر فرمودند كه جاى ابهام باقى نگذاشت و این معضل لاینحل را با یك عبارت به روشنى آفتاب آشكار ساختند:
«لا جبر و لا تفویض »
«بل امر بین الامرین»
نه بارى تعالى بشر را بالكل رها ساخته و نه اراده را از وى گرفته كه مسلوبالاراده شود .
زیرا اگر چنین مىشد دیگر كتب آسمانى مفاهیم عالیه خود را از دست مىدادند.
این ناچیز اغلب صوفیه را معتقد به جبر دیدم كه اعمال نكوهیدۀ خود را از خود سلب مىنمودند .
جبر مكتب افراد ضعیفالاراده و هوسناك است و آنان كه به اراده به تمامى اعتبارمىدهند مغروراند و خودخواهان .
پس مىبایست گفتار حضرت جعفربن محمد (ع) را آویزۀ گوش پر هوش قرار داده و از بى راهه دورى گزیند و در ظلّ لواى خاندان عترت در آید تا از كژى باز ایستد و از خطا و زلل محفوظ و مصون ماند. |