|
بدانكه نظرِ به اشعار خیام از پنج راه است :
1. از راه صنایعِ شعرى و در این نظر ثابت مىشود كه این بزرگ مرد گرچه نزد همه پایهاش برتر از شاعرى است در شعر هم استاد بوده و طبعِ قادرِ روانِ نقّادِ وقّادِ شیرین روشى داشته با آنكه شعر بسیار نگفته و خود را به شاعرى معرّفى ننموده .
2. از راهِ فنونِ حكمت و دانشها ،و در این نظر هیچ معلوم نیست از این اشعار كه پایه دانش فنّى و علمى او چه بوده گرچه معروف است كه در فنون ریاضى بلكه طبیعیات هم استاد بوده و حكماءِ آن عصر وى را به استادى مىپذیرفتند ،و تعیینِ نوروز جلالى به اوّل حَمَل به اشاره او شد و پسندِ دنیا گشت و گویا نمىخواسته مانند انورى خودنمائىِ علمى در شعر نماید بلكه مقید به كتمانِ دقایقِ علمى بوده مطلقا تا رایگان به دستِ هر كسى نیفتد و شاهد بازارى نشود تا بىمایگانش دزدیده و به خود بندند و خود را بدان ستایند .
3. از راه دیانت و مقامات روحانى ،و در این نظر هم معلوم نمىشود كه نائل به چه پایه بوده آیا دعوىِ سرى و شیخى و ارشاد داشته ،یا آنكه ریاستِ دین را دردِسر مىانگاشته و مرید پذیر نبوده و نمىخواسته خود را به عنوان دینى معرّفى نماید و اوهام مردم را به سوىِ خود برباید بلكه از جاهِ دنیوى و دیانتى مىگریخته و خود را به بىپروائى و ارتكابِ منافیاتِ شرع نمودار مىساخته و خود را از چشم مردم مىافكنده و قبولِ عامّه را به خود ویران مىكرده و آنها را بر خود مىشورانیده چنانكه هنوز هم كوتهنظران پندارند كه این بزرگ مرد به راستى باده نوش و دشمنِ هوش بوده و مرادش از مى همین تعفینِ انگور است . همانا بىمایه و فرودین است آنكه خیام را خمّار پندارد و آن پاكدل را به هوسرانى و از هوش گریزانى آلوده داند .
4. از راه پند و اندرز یعنى زشت نمودن دنیا و قبایحِ احوال و افعال به نظر خواننده و بزرگ ساختن تجرّد و بىخیانتى و حق پرستى و در این نظر توان گفت كه از بزرگان حكما است و كمتر شاعرى برابرى با او در این باب توان نمود زیرا پیداست از تاریخ شرح حال او كه خود عمل به سخنانش مىنموده و سخنِ با عمل اثرى قوىّ دارد در شنونده .
5. از راه معارف و علوم عالیه است مانند توحید و خود شناختن كه سرمایه همه حكمت الهیه و فنون متعالیه است و در این نظر توان گفت كه مراد وى از مى در هر رباعى یكى از روحانیات است به مناسبت اوصافى كه در آن رباعى براى مى ثابت نمود .
|