|
استعداد يك چشم تيز بين دوربين بىخطا است كه فعليات لايقه خودش را مىشناسد و رو به آن مىرود و روى همان مىافتد و قرار مىگيرد و آرام مىشود .
اگر استعداد كار و پيشه رو به علم برود مميز مطالب علميّه نيست ،به اشتباه مىافتد، پس اختلافات بسيار در فتواهاى علمى رو مىدهد و در واقع همه معذورند (چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند) .
و به عكس هم چنين است كه استعداد علم رو به كار و پيشه برود به اشتباه واقعى مىافتد و خود نمىداند .
منشاء اختلافات از اينجا است كه در علوم و در هر كار و پيشهاى اختلافات لاينحلّ بسيار ميان آنها هست كه كم مسئله بىخلاف مانده با آنكه واقع يكى بيشتر نيست به دست غير اهلش افتاده ،چنين شده و اگر اهلى هم ميان نااهلان بوده گم شده ،قول و رأى او هم يكى از اطراف اختلاف گشته با آنكه در واقع او فرد مطاع است ،اما ميان شبهه محصوره گير كرده نامعلوم مانده .
و اختلاف چه در علم و چه در كار هم نقص است و هم ناقض غرض است و هم سالب اطمينان و اعتبار است و هم مانع جديّت و صميميّت است ،چنان است كه راست واقعى گم شده و دروغهايى چند خود را به آن چسبانده آن را به خود و خود را به آن مشتبه ساخته و ساده لوحان حقيقتجو را به حيرت هميشگى و همه جايى انداختهاند و تا قيامت اين حيرت خردفرسا دامنگير و پابند همه شده، دست تحقيق را كوتاه بلكه شلّ كرده ،لذّت اطمينان را بر گلوى خردمندان حرام و آنها را از لذّت محروم نموده .
اگر بر طبق آفرينش و داده طبيعت رفتار نمايند در هر محيط و هر جامعه به قدر كفايت هم كاملالعلم پيدا مىشود و هم كاملالصناعت و همه بىاختلاف ،زيرا لونطقالعالم و سكت الجاهل لسقط الخلاف .
عالم آن مستعدّ علم است و نطقش تحصيل و يافتن مطالب است و يا مستعدّ كار و پيشه ،و جاهل غير مستعدى است كه مشغول شود به آنچه استعداد واقعى آن را ندارد و پس رأى در آن مطالب بدهد و البته اشتباه فطرى مىكند نه عمدى ،كه هم بر خلاف آن مستعد واقعى رأى مىدهد و هم خود اين غير مستعدين با هم اختلاف دارند .
پس اختلاف كمر شكن دنيا را پر مىكند (اين ناچيز دو جلد كتاب اختلافيه نوشته ،اول طبع شده ،دوم در شرف طبع است و نسخهاش حاضر است) .
|