|
باید دانست كه فایده دین براى بشر دو قسمت است:
یكى راجع به جان بشر است بنابرآنكه جان بعد از مرگ بقاء و تعینى داشته باشد و مراد ما در این مقام این قسمت است.
و یكى دیگر راجع به بدن و آداب حیات اجتماعى بشر است كه سیاست هم مىتوان نامید و این قسمت موقوف بر اثبات بقاءِ روح نیست؛ و در واقع شأن دیانات اجل است از تعرّض به سیاسات و عادات و رسوم و معاملات.
امّا ادیان بزرگ دنیا این وظیفه را هم براى خود اتّخاذ كردهاند تا آن كه صاحبانِآن دین مستغنى از سیاسات خارجه باشند.
و عجب آنكه دینِمسیح با آنكه امروز تقریباً عالمگیر است فاقد سیاست است بالمره[5] بلكه منافى است زیرا وقتى كه یك نفر مثلاً معروف شد به بار ظلم كشیدن و به روى خود و به روى ظالمش نیاوردن،همه نسبت به او ظالم خواهند شد و به اسرعِ وقت او را معدوم خواهند نمود.
پس اساس دین مسیح كه روى محبّت عامّه و بار ظلم كشیدن است سازگار با سیاست و حیات اجتماعى نیست لذا در سابق كسانى كه حقیقتاً مىخواستند به دین مسیح عمل كنند در بیابانهاى دور از آبادى دیدى (سایبان) مىساختند و در آنجا بودند تا مىمردند دیگر نه كسى را مىدیدند و نه از آداب و رسوم بشرى خبر داشتند؛وظیفه اصلى حقیقى دین هم این است كه باید ضدّ تمدّن باشد و آنها كه احكامِ تمدّن را هم كفیل[6] شدهاند مىخواهند اداره كنند بشر را اعمّ از آنكه بشر توشهاى براى جانِخود بردارد یا نه.
امروز حال و عملِ اغلب دیندارانِ هر دین همین است كه به فكر آخرت و جان خود و بقاءِ روح آن قدر كه به فكر تنِ خود هستند نیستند گرچه به زبان گویند یا آنكه در پرده ظاهر دلشان معتقد باشند.
اما صمیمیت ندارند و لذا در اخبار اهل بیت "ائمه شیعه" رسیده كه "المؤمنه اعز منالمؤمن و المؤمن اعز منالكبریتالاحمر و هل یرى احدكمالكبریتالاحمر" یعنى زن مؤمنه نایابتر است از مرد مؤمن و هنوز مردِ مؤمن نایابتر است از اكسیر،آیا كسى از شما اكسیر را دیده یعنى پس نه مردِ مؤمن در عالم خواهید دید و نه زن مؤمنه؛ همانا مراد از این نایابى و ندیدن آن است كه ما گفتیم كه هر دیندارى راجع به قسمت اجتماعیات آن دین هم معتقد است و هم با عمل اما راجع به روحیاتِ آن دین كه فقط نافع براى جان بعد از مرگ باشد اگر چه اندك معتقد هم باشد عملِصمیمانه به آن نخواهد نمود و حال آنكه سزاوارِ دین همان قسمت روحیات است .پس مىتوان گفت كه همه دینداران از جهتى دیندار و از جهتى بىدینند.
امّا سزاوار آن است كه اگر كسى به فكر دین افتاد و لزوم دیانت را راستى باور كرد باید از پاى ننشیند تا به دست آرد رشته حقیقت دین را و به تجارت روحى پردازد و هماره ناظر به سود و منفعت خود از جهت جان باشد و ذخیره كند سودهاى جانى را فقط براى بعد از مرگ و در زندگى هیچ نخواهد كه لذّت از آن سودها برد یا پیش خود یا در انظار مردم.و لذا در اخبار ائمه شیعه رسیده «المؤمن مكفّر و الكافر مشكور» یعنى مؤمن حقیقى آن است كه اعمال و منافع روحیه او پوشیده شده باشد،نه به نظر خودش جلوه كند و نه به نظر مردم،آن كسى كه اعمال روحیهاش نیكو نمایان است كه هم خودش و هم مردم از او شاكرند او به كفر سزاوارتر است تا به ایمان.
پس لفظ مكفّر و مشكور در این حدیث به حذف مضافالیه است و تنوین آنها عوض آن محذوف[7] است یعنى (مكفرالعمل و مشكورالعمل) و این كه گفتیم از این است كه حقیقت انسان جان اوست و تن عاریهاى است و آلتى است براى تحصیل كمالات ناسوتى زیرا جان یك نحو وجودى است كه قابل كمال ملكوتى و ناسوتى هر دو هست.
پس دین كه آداب تكمیل جان است باید همه ناظر به جان باشد و دیندار هم باید دین را براى جان خود بخواهد نه براى تن،و فوائد دینیه را هم باید براى جان ذخیره كند و هیچ غرض جسمى و دنیوى و مادّى در امور دینیه نداشتهباشد.
ائمّه ما مذمّت مىكردند كسى را كه دین را آلت دنیا قرار دهد (رجل استعمل الةالدین فى دنیاه) و مفهوم مخالف این فرمایش آن است كه باید دین فقط مأخوذ براى جان باشد و تن را از دین هیچ نصیبى نباشد جز رنج و ریاضت.
پس مغبونترین[8] مردم آنانند كه ریاست دینى را به انواعها براى خود لذّت و مدخل و آسایش قرار داده دعوى مىكنند كه ما حامیان دینیم براى خدا و معلّمان دینیم براى خلق.با آنكه خودِآنها از دین چیزى نفهمیدهاند جز اسباب عیش و ریاست بودن.
و حال آنكه لفظ دین كه در لغت به سى و شش معنى آمده جامع آنها انقیاد است تا انقیاد ذاتى در صورت انقیاد اختیارى ظاهر شود كه عبارت است از خضوعات دینیه براى خدا (جهت غیب) و البته لذّت و ریاست منافى با خضوع و انقیاد است.
و عمده مقصود از دیانات كه به هر صورت عملى درآید همین انقیاد و تذلّل و خضوع است.
و از آثار انقیاد است تقدیم دیگران بر خود و ایثار غیر بر خود كه درجه كمال دین است چه ایثار در مال و چه در شرف و جان و چه در دیانت كه دیگران را دیندارتر از خود و مقرّبتر از خود پیش خدا بداند و خود را وقعى[9] در دین ندهد و رتبهاى براى خود قائل نشود و همواره شرمنده باشد و خود را مستحقّ انواع عذابها بداند بلكه بلایاى آسمانى را راجع به خود بداند یعنى چنان داند كه از شومى او بلاى عالمگیر نازل شده و در هر بلایى به استغفار با قدم صدق بایستد و راستى خود را مقصّر بداند هم از جهت گناهان و هم از این جهت كه سبب نزول بلا بر عموم مردم شده كه شرمنده پیش خدا و نزد خلق باشد.
و بر عكس آنان كه شعبهاى از ریاسات دینیه را براى خود مسلك و مایه ریاست شمردهاند خود را بركات الارض و دافعِبلا مىشمارند با آنكه شاید واقعاً سبب نزول بلاهاى عالمگیر خود آنها باشند.
و دراین باب آنچه انسان فكر كند بر حیرتش افزوده مىشود كه دعوت كنندگان به دین خود از دین تهى هستند و غمخوارانِدین،غمِ دین هیچ ندارند بلكه غم خود دارند و خود را در سایه دین مىخواهند آبرومند و مرفهالحال سازند.
به هرحال حقیقتِدین همان انقیاد اختیارى است بر طبق انقیاد ذاتىِامكانى بشر،یعنى آنچه در واقع دارند همان را در صورت اعمال دینیه ظاهر سازند ركوع و سجود نماز همان صورت انقیاد ذاتى است.
[5] . بالمره = يكباره.
[6] . كفيل = ضامن.
[7] . محذوف = حذف شده.
[8] . مغبون = فريب خورده،كودن.
[9] . وقعى = وقع:اهميّت،توجه.
|