صفحه نخست | شناخت روح ( علم ارتباط با ارواح) | محصولات | آذر كيوانيان | خيام | ايران شناسي | انتقاد از سايت | درباره ما  
     
 
العربیه |  English

جستجوی پیشرفته
 
             
        شناخت روح ( علم ارتباط با ارواح) معنای سلوك


    معنای سلوك

    معنای سلوك

     همه پديده‏ها در سلوكند

     روح از چه جنس است

    ويژگى‏هاى روح

    بودن جسم در مرتبه پايين روح

     تولد يافتن جسم انسان متناسب با روح او 

     روح همان غيب است

     روح و قالب مثالى

     ويژگى‏هاى قالب مثالى

     انسان تشكيل يافته از سه چيز است

    سوغات بردنِ سالك از دنيا به ملكوت

     معدن وجود و استخراج جواهر از آن

      

    سلوك از واژه سلك به معنىِ راه گرفته شده است .و سلوك به معناى راه رفتن است .سلوك روحى ،راه رفتن در مسير كمالات انسانى است به عبارتى ديگر ،سلوك روحى جوهركشى از مواد جسمانى است كه سالك ،لطايف و جواهرِ روحى را كه در تنِ خود و طبيعت موجود است جذبِ جان خود مى‏سازد .
    سلوك راهى است كه از ظاهر به باطن مى‏رود و هر ظاهر پايين‏تر از باطنِ خود است.
    وه چه زيباست گرامى برادرم و تو اى نازنين خواهرم كه سلوكت روحى و راهت نامتناهى است .

    سخن كوتاه سلوك روحى نه چيزى است كه مخصوص و مقيّد به يك دين و آئينى و يا يك دوره‏اى از تاريخ باشد بلكه همواره آدمى خواهان آن بوده است كه به حقايقِ هستى راه يافته و از آن بلند جايگاه اشارتى بيابد تا لنگ‏لنگان به راه ادامه داده به حقيقتِ خويش دست يابد .
    در اين رهگذر هر آنچه كه به زندگىِ انسان وارد گشته ،به نوعى مورد تكريم و ستايش او قرار گرفته ،نگاه كن آتش و باران را كه بشر را به ستايش خود مشغول داشته است و نه تنها اين عناصر بلكه هر كدام از مظاهرِ طبيعت زمانى دل و جانِ آدمى را به خود متوجّه ساخته است . اجرامِ سماوى نيز چنين نقشى ايفا نموده‏اند


    ويل دورانت در تاريخ تمدّنِ خود چنين مى‏نگارد :"بشر از سوسك مصرى تا فيلِ هندى را پرستيده است ."

    الهه باران ،الهه آتش ،الهه...نيز خدايانى بوده‏اند كه بر اريكه روحِ آدميان سلطنت نموده‏اند و هر چه كه روح و فكر آدميان وسعت يافته خدايان محدود را به‏ خدايى نپسنديده است .حتى زمانى ماهِ آسمان را مورد توجّه قرار داده و به ستايشِ قمر نشسته است ،گويند كه مكه مهكه بوده است يعنى جايى كه پيكر ماه را تراشيده و به معبودى برداشته‏اند .
    حتّى اينك نيز در سرزمينى همچون هند ،هشت هزار مذهب و مكتب وجود دارد كه از ميانِ ايشان بعضى گاو و بعضى چوب و سنگ را ،تُحَفِ غيبى انگاشته و مظهرِ كاملِ حق پنداشته‏اند .بيچاره آدمى چه كند ميان اين همه آئين و مابينِ اين همه معبود و معشوق ،كدام را بر سلطنتِ روحِ خود نشانَد و به جان به خدمتش بِايستد .
    اين ناچيز گويد كه چون تو امروز خسته‏تر از آنى كه در كوچه‏هاى پيچ در پيچِ دوران و مسلك‏هاى نيمه تمامِ ايام سرى زنى و مى‏خواهى آرام و قرارى حقيقى به كف آرى ،پس از اين و آن بگذر و از هر چه دام است بپرهيز و با خودت بنشين و ببين كه انسان از چيست؟

    روح و باطنش از چه جنس است ؟باشد كه نشانى از كوچه معشوق به دست آرى و رو به سويش شتابى .
    ساعتى در خود نگر تا كيستى
    از چه جائى وز كجائى چيستى


    روح انسان از جنس مَلِك است يعنى از جنسِ فرشتگان . فرشتگان از نورند .
    من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
    آدم آورد در اين ديرِ خراب آبادم


    روحِ انسان همان باطنِ انسان است و جان و روح يكى و يكسان است و نيك مى‏دانيم كه روح ،مجرّد و بى‏آلايش است ،بو ندارد ،وزن ندارد ،شكل ندارد و ديده نمى‏شود و در عالمِ خود (وطن روحى‏[ملكوت آسمان‏]) زيستِ جاودانه دارد .
    امّا انسان چون معاد و مقصدِ همه اشياء است پس داراى روح جمادى ،نباتى و حيوانى نيز هست چه نبات در سير تكاملى ،وقتى كه حيوان مى‏شود روحِ نباتى‏ نيز مضبوط و مخزون در وجودش مى‏گردد


    جسمِ انسان مرتبه پائينِ روح است كه روح در سير نزولى خود تجسّد يافته است و هرگز نبايست جسم را جدا از روح فرض كنيم (كه در آن صورت دو نيرو تصوّر كرده و مشرك گشته‏ايم) بلكه جسم حدّ نازله روح است و روح در اوجِ ثقالت و سنگينى‏اش به شكلِ  جسم نمودار گشته است


    پس هر جسم تناسب با روح خود دارد و جسمِ هر شخص براى روحِ آن شخص تولّد يافته است و دو روح در يك قالب نمى‏توانند در آيند همچون حكمرانىِ دو مَلك در يك مُلك


    حال بايد گفته شود كه روح (جان) همان غيب است نه آنكه غيب چيزِ ديگرى باشد كه روح در آن وطن گزيده مأوا گرفته باشد بلكه غيب همان جان است. كه يك امر غيبى مى‏تابد بر اُفقِ جسم كه نامش جان است و اين روح (جان) براى آنكه بتواند مدّتى در اُفقِ موردِ نظر زيست نمايد نياز به آشيانه‏اى دارد كه اين آشيانه جسم و بدنِ او است كه عرفاء ،بدن و جسم را قالبِ عنصرى نيز مى‏نامند


    امّا اگر روح به يكباره به مُلكِ تن در آيد تن را مى‏سوزانَد و جسم را ياراى آن نيست كه مستقيماً با روح عجين و آميخته گشته و با وى همراه شود ،پس ميانه‏ اين دو حائلى بايد به كار آيد .به عبارتى ساده‏تر ،اگر روح مستقيماً به جسم در آيد جسم تاب نمى‏آرد و خود را مى‏بازد ،پس الزاماً حائل و پرده‏اى همچون حرير ميانه اين دو مى‏آيد تا تناسب با هم يافته چندى به صلح و صفا با يكديگر اُنس يابند و اين حائل چيزى نيست جز «قالب مثالى» كه از لطايف ستارگان موجوديت‏ مى‏يابد .
    قالب مثالى (يا قالبِ برزخى) با جسم مأنوس گشته تا خدمت به سلطانِ جان (روح) نمايند

     قالب مثالى ،طول و عرض داشته ولى ضخامت ندارد و خستگى بدان راه نيابد و زوائد و دور انداختنى مانندِ مدفوع ندارد ،قالب مثالى آلتِ تناسلى ندارد و مرد و زن ندانَد (لازم به ذكر است كه هر چه لباسِ جسم پوشيده است روح و قالب مثالى نيز دارد حتى جماد) .


    اينك مى‏دانيم كه انسان از سه چيز (روح [مراتب روح‏]) تشكيل يافته است :
    1- روح .
    2- قالب مثالى .
    3- جسم (موادِّ بدنى) .
    و نيز مى‏دانيم كه هر چه وجود يافت حقيقتى نهفته دارد كه حقيقت همچون ريشه درخت است نه آن ريشه جسمانى كه از زمين آب مى‏خورد بلكه آن ريشه غيبىِ درخت كه به روحِ نباتى مى‏توان تعبيرش نمود .اكنون ريشه درخت كه از زمينِ تنِ آدمى آب (خون) مى‏يابد مغزِ سرِ انسان است و حقيقت غيبى‏اش روحِ او است كه چندى بار سفر بسته و به آشيانه جسم در آمده است و چون آسودنگاه و معناىِ خود را خواهان است ،در جستجوى معناىِ خويش عازمِ راه است پس سالكِ راه يعنى رونده راه است .و چون گفتيم كه راه مسيرى است كه از ظاهر به باطن مى‏رود ؛پس او نيز مى‏خواهد به سوى باطن و حقيقتِ خود گام بردارد و بِدان سو رود امّا نه با دستِ خالى كه مقصود از سفرش برنخواهد آمد چرا كه روح از آبادىِ خود (گلستانِ ملكوت) به ويرانه جسم در آمده تا لطائف و جواهرى كه در اين سرزمين است را با
    خود همراه ساخته ،سوغاتِ سفرش سازد همچون كاشفى كه به جستجوى طلا به معدن مى‏رود .
    كاشف روحِ انسانى است .طلا لطافت‏ها و جواهرِ گرانقدرِ معنوى (روحى) است . معدن تنِ آدمى است .


    سالك مى‏بايست سرمايه خود را به كار اندازد و نيز ابزارى همچون طناب و چراغِ راه و غيره فراهم ساخته به اكتشاف و استخراجِ معدن وجود بپردازد ،تا بر ثروت حقيقىِ خود بيافزايد و مُلكِ ملكوتى‏اش را بدان بيارايد و اگر پرسش شود كه مگر جواهر روحى در جسم و دنيا يافت مى‏شود ؟پاسخ بگو كه مگر طلا و جواهر قيمتىِ دنيا آغشته به گل و لاى نيستند و نيز پاسخ ده كه هيچ چيز بدونِ روح وجود نخواهد يافت و چون روح دارد پس لطائف و حقايقى روحى نهفته دارد همچون مرواريد در دلِ صدف

    .پس بر سالك است كه از مواد جسمانى جوهركشى نموده جذب روح خود سازد و يكى از معانى سلوك همين جوهركشى است چه از معدن تن و قالب مثالىِ خويش چه از ديگر ذرات .
    امّا از اين پرسش و پاسخ ،سالكِ حق رها است و به يك كرشمه حضرتِ دوست جانش فدا است ،او نيك مى‏داند كه چاره‏اى جز استخراجِ لطائف (جواهر روحى) از معدنِ تن ندارد .سالكِ راه حق به تاجرى مى‏مانَد كه به قصد تجارت به ديار غربت پا نهاده و سرمايه‏اش را بكار انداخته ،سپس ابزار و وسايلى فراهم آورده تا از اين سفر سود وافر برد .
    حال ،روحِ سالك از ملكوت آسمان راهى دراز را تا مُلك تن طى نموده و آماده به كار گرفتن سرمايه است ،پس آنگاه با ابزار و وسايلى چند گام در راه است .
    امّا ابتدا بايد بدانيم كه سرمايه‏هاى راهش كدامند ؟

    نویسنده: مسعود رضا مدرسی چهاردهی
    تاریخ انتشار: ۱۳۸۸/۸/۲۴ ۰:۲۱:۵
    مرجع: سلوك روحی
    ارسال پیام:
     
    نام  
    نشانی صندوق پست الکترونیک  
    متن پیام  
    کد امنیتی = ۸ + ۵  
         


    كمال انسان

    انواع رياضت و مقام نيروانا

    معانی و درجات وطن

    وطن حقيقی

    وطن روحانی

    آكل و مأكول

    صفات لازمه همنشين

    فرق پندار از حقيقت

    ____________________

    فلسفه

    ●  سر ناميدن جهاد نفس به جهاد

    مراتب وجود انسان

    نظر قائلين به تناسخ

    امتياز بشر به دو قوه دانش و كنش

    در اقسام احاطه

    ذاتی و جبلی

    نسبت معقول ثانی به معقول اول 

    در نفس الامر وجود مطلق

    در تعيين مفهوم وجود مطلق

    در اقسام خلق

    در بيان تقسيمات اختلافات دنيا

    مقصود از اختلافات دنيا

    كمال انسان

    فلسفه آمرزش گناهان

    يكی‌ از فوائد اختلاف

    ● تحقيق در امر تن و جان

    وعده مكاشفه در اسلام

    در عقايد حكما و بعضی از مقاصد ايشان

    ____________________

    هستی شناسی

    دور و كور

    مرگ و تولد نوع

    در بيان سعادت و شقاوت

    معنای‌ سعادت به چند وجه

    ____________________

    تعليم و تربيت

    مقدمه سرانجام

    بيان استعداد

    شيوع اختلاف

    منشاء نقص علم
    ____________________

    تفكر و مراتب آن

    در تعيين كمال بشر كه فكر است

    راجع به فكر

    پاسبانی فكر

    در تفاوت نظر مهر و كين به شيئی واحد

    در رياست

    فكر انسان امتياز خاصۀ او 

    ● اراده انسان مورد تكاليف دينيه است

    معانی مفهوم و موهوم

    فايده دين برای بشر

    تشبيه افعال ثلاثه نماز به احوال سه طبقه مردم

    يك معنی تفكر

    ____________________

    قرآن انگليسی English_Quran

    __________________
    تفسير

    سوره رعد

    سوره ابراهيم

    سوره حجر

    سوره نحل

    سوره بنی اسرائيل

    ____________________

    معراج

    رساله معراجيه

    معراج

    ____________________

    نيايش
    ____________________

    مقالات

    سماع عارفان دركربلا

    وجود مطلق فيض مقدس صاحب دم - ولايت كليۀ علی‌ (ع)

    حقيقت محمدی‌ و مكاشفات لامتناهی

    ● مقاله اقبال آشتيانی

    ____________________


    چند كتاب برای خواندن پيشنهادی‌ از ايران آئين

    ____________________

    جملات قصار

    ____________________

    شعر 
    ___________________

     ● نظرتان راجع به سايت چيست

     

     

     

     
                 
       
     
     
     
     
    © 1388 - کلیه حقوق متعلق به ایران آئین می باشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    طراحی و توسعه توسط گروه نرم افزار هرسین محدوده مسئولیت پایگاه | حریم بازدیدکنندگان